سلام دوستای خوبم. حالتون چطوره؟ عیدتون مبارک.

 

«به نام زیبای خالق زیبایی»

 

بیدارم مکن

 

که خواب را

 

برای دیدن تو می بینم

 

سلام بر خداوند

 

سلام بر عشق

 

سلام بر ساکنان سرزمین عشق

 

با این کلامی که لبریز است از آرزو و لهجه ای شبیه به مردمان شهر شعر و نغمه و این چشم هایی که

 

نی نی هراس آهوان آزاد و غزال های اسیر را تداعی می کند، گمان کرده ای نمی شناسمت، همان

 

لحظه ی اول دانستم که اهل دل مویه های عشقی و پایبند به نماز های عارفانه، تا تو را سراسر در

 

تصویر زیبایی ها در رویا ها به تماشا نشسته ام.

 

خواب دیدم خویش را فهمیده ام

 

با تمام خود خدا را دیده ام

 

خواب دیدم عاشق و شیدا شدم

 

یک سحر خندیدم و پیدا شدم

 

فرصت نمی شود که شواهد و دلایلم را برایت بیان نمایم، تعجب کرده ای و می پرسی برای چه کسانی؟

 

خوب برای تمام انسان های منتظر، برای تمام انسان های عاشق، اصلاً می خواهم تو را تشریح کنم:

 

 *********

شعر اول:

 

با رقص گیسوان ِ

 

دختر ِصحرای عشق؛

 

در جشن سرخ آتش،

 

هلهله ای به پا شد؛

 

از باغ ِسنگی ِشب.

 

تا اشک و رشک ِشاعر

 

شعله کشان بمیرد؛

 

از این شرم ِناگزیر

 

*********

 

شعر دوم:

 

آتش!

 

آتش!

 

که در این باد-

 

"فانوس کم تاب است!"

 

بر پیشانی بلندم

 

نشان از سجودی نیست،

 

که در این بوران-

 

"شیطان"هم بی تاب است!

 

در اعماق تیره ی این بوران و –

 

باد،

 

آسمان را باز نوشته ام،

 

- نه به فانوس!

 

- نه به آتش!

 

که بر سر این چاه،

 

هنوز-

 

"منیژه ای"بیدار است!

 

یا علی«ع»

زندگی

 

 

محدودة نياز  تنها علت تلاش دنیوي ست بهر خويش ، چو اين حدود فراتر از حد بايد ها رسد ،

 

فرد را اسير هوا و هوس ، به چنگال خويش چنان افشرد كه آخرت را سرابي بيش در ذهن

 

نخواهد يافت ، و آنكه در سراب ماده افتد ، واقعیت معنا را سرابي بيش نيابد . . .

هرگز . . . هرگز . . .