مجنون
یک شبی مجنون نمازش را شکست
بی وضو در کوشه لیلا نشست
عشق آن شب مست مستش کرده بود
فارغ از جام الستش کرده بود
گفت: یا رب ُ ازچه خوارم کرده ای
از صلیب عشق دارم کرده ای
خسته ام زین عشق دلخونم نکن
مرد این بازیچه دیگر نیستم
این تو و لیلای تو من نیستم
گفت : ای دیوانه لیلایت منم
در رگت پنهان و پیدایت منم
سالها با جور لیلا ساختی
من کنارت بودم و نشناختي
+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم شهریور ۱۳۸۹ ساعت 11:44 توسط محسن کوه جانی گوجی
|
82Soil science students of Ferdowsi University of Mashhad