((دعای مردم سایکس))

ای روح بزرگ که طنین صدایت را در پیچ و خم باد میشنوم

ای مسیحایی که دمت به جهان حیات میبخشد صدایم را بشنو

من کوچک و درمانده ام

به قدرت و خرد تو نیاز دارم

باشد روزی که من در زیباییها گام بردارم.

باشد که دیدگانم به انوار سرخ و بنفش غروب آفتاب روشن شود.

دستهایم رابرآن دار تا به آنچه تو خلق کردی احترام بگذارد

وگوشهایم را تیز کن تا آنچه میگویی بشنود

به من آنقدر خرد عطا کن که بتوانم

آنچه تو به فرزندانت آموختی بیاموزم

درسهایی که تو در هر برگ و صخره ای پنهان کرده ای.

مرا نیرو بخش نه از برای برتر بودن بر همنوعانم

بل از آنرو که با بزرگترین دشمنم...ـ خودم ـ مبارزه کنم.

مرا آنچنان آماده ساز که هرگاه اراده کنی با رویی گشاده به سویت بشتابم

تا زمانیکه خورشید زندگی همچون آفتاب در حال غروب رو به افول نهاد

روح من بی شرمساری به سویت بشتابد

 

 

سلام به همه!

بعد از عمری اومدم وبلاگ کلی خوشحالم از این همه خبر خوشحال کننده از این همه توانایی همکلاسیهام از این همه اراده و ... خلاصه کلی به حالتون غبطه خوردم و کلی هم خوشحال برای همتون با این همه موفقیت.براتون آرزوی سلامتی و کامیابی دارم.راستی عباداتتون قبول درگاه حق.و دست حق یارتون.

دو نعمت عجیب و متضاد

تا حالا به این فکر کرده ای که اگر آدمیزاد از میان این همه توانایی که دارد

فقط حافظه را کم داشت چه حال و روزی داشت؟ اگر موضوعات مفید و زیانبار

اگر گفته ها و داده ها و اگر دیده ها وشنیده ها در حافظه اش نمیماندند چه

هرج و مرجی در کار و زندگی و تجربه اش پدید می آمد؟ اگر راهی را بارها و

بارها میرفت و در صورتی که دوباره میخواست برود آنرا گم میکرد اگر همه

عمرش درسی را میخواند ولی دانشی در خاطر او نمیماند و به دینی اعتقاد

پیدا نمیکرد و هیچ تجربه ای فایده ای به حالش نداشت دیگر اصلا انسان

نبود.حالا فکرش را بکن از این نعمت حافظه بالاتر آدمیزاد چه دارد؟ بله نعمت

فراموشی! اگر خدا به آدمی نعمت فراموشی نداده بود هیچ کس هیچ

مصیبتی را از یاد نمیبرد.

بخشی از گفتگو های امام صادق با شاگردش مفضل/البحار ۳/۸۰

درست روبروی تو

ایستاده ام درست برابر تو/کانی بنفسی واقفه بین یدیک

تمام حسهای خوبی که از تو دارم سایه ای شده و مرا در بر گرفته است / و قد اظلها حسن توکلی علیک

پس تو با من حرف میزنی؛ حرفهایی که فقط تو میتوانی بزنی / فقلت ما انت اهله

و مرا غرق میکنی ؛ غرق در آمرزشت ؛ در پرده پوشیت / و تغمدتنی بعفوک

در روزهای زندگی ام لطفت را از من دریغ نکردی / الهی لم یزل برک علی ایام حیاتی

پس بعد از مرگ هم با من سر لطف باش / فلا تقطع برک عنی فی مماتی

چطور خیال کنم بعد از مرگ با من مهربان نیستی  / الهی کیف آیس من حسن نظرک لی بعد مماتی

وقتی در روزهای زنده بودنم جز زیبایی و لطف از تو چیزی ندیده ام؟ / و انت لم تولنی  الا الجمیل فی حیاتی

                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                      فرازهایی از مناجات شعبانیه

دوستان و همکلاسی های قدیم سلام

من خودمو لایق این نمی دونستم که برم ولی حالا که

 خدا منو خواسته تا برم و توبه کنم منم قبل از اینکه دیر

بشه خواستم حلالیت بگیرمو طلب بخشش کنم از همه 

اونایی که حرفام یا رفتارم دلخورشون کرده هرچند که

من بی دلیل کاری نمی کنمولی خوب مثل اینکه دل

 بعضی ها از من خیلی پر خلاصه آقا حلالمون کنین

واسلام اگر هم خیلی اصرار دارین منم حلالتون میکنم و

براتون دعا میکنم.

الخیر فی ماوقع.

شگفتا!

شگفتا ! وقتی بود که نمی دیدم وقتی میخواند نمی شنیدم ...

وقتی دیدم که نبود ... وقتی شنیدم که نخواند...!

چه غم انگیز است که وقتی چشمه آب سرد و زلال در برابرت میجوشد و میخواند و مینالد تشنه

 آتش باشی و نه آب و چشمه که خشکید چشمه که از آن آتش که تو تشنه آن بودی بخار شد و به

هوا رفت و آتش کویر را تافت و در خود گداخت و از زمین آتش روئید و از آسمان آتش بارید

تو تشنه آب گردی نه تشنه آتش و بعد.عمری گداختن از غم نبودن کسی که تا بود از غم نبودن تو

میگداخت.

حالا اینم حکایت ماست که تا وقتی دور هم بودیم قدر همدیگرو ندونستیم حالا دلتنگیم.........

سلام

ماه مبارک رمضان تبریک و تهنیت

خوشحالم که همه خبرهای خوب رو من میدم

میتونین منو خبرگزاری رویتر صدا کنین

بهر حال یکی دیگه هم به جمع مزدوجین پیوست

 

 

 

 

 

 

 

بله خانم حسینی هم رفت

ای دریغا که چه زود!!!!!!!

ای دریغا که چه دیر ؟؟؟؟

 

 

 

 

 

 

لحظه را قدر بدان

لحظه ها را قدر بدان!

قصد فردا نکنی کودک من!

تو به فردا و به دیروز میندیش دگر!

لحظه را قدر بدان!

من تو را خواهم که در این لحظه کنارم باشی...

با از من فرداها لحظه ای حرف مزن!

آخر ای کودک دلبند وگلم

چه کسی میداند؟! شاید این فرداها هرگز از راه نرسد

لحظه را قدر بدان!

قدر این لحظه سبز قدر این صبح دل انگیز بهار

قدر این ظلمت شب قدر این ماه پر از وهم و گمان

همه را کودک من قدر بدان....

من دلم میخواهد تا که هستم با من مهربان تر باشی

و اگر شد گاهی تن تنهایم را تنگ در آغوش کشی...

به خدا معجزه ها خواهد کرد یک دل پر احساس یک لب پر لبخند

و کلامی که در آن عاطفه میبارد...

لحظه را قدر بدان!

یک نوازش میتواند حتی بشکند فاصله ای را

که به اندازه فردا دور است

و به هم وصل کند دو نگاهی را که مثل سرما سرد است

لحظه را قدر بدان و به فردا و به دیروز دگر فکر مکن

و به امروز به این صبح به این لحظه بیندیش فقط

تا که شاید او را که همه خوبی ها خصلت مطلق اوست

لحظه ای پاس بداری و بگویی

خدایا شکرت!

متشکرم از اینکه تشکر میکنم و شعر خوشگل مینویسم تا خوشتون بیاد

کتاب باغ (دانشگاه)

فصل دوم کتاب باغ را

مثل فصل اولش

روی برگ سبز و برگ گل نوشته اند

فصل سوم کتاب

روی برگهای زرد وکاهی است

فصل آخری ولی

خالی و سفید مانده است

باد فصل اول کتاب را

با نشاط و ناز

نرم نرم باز می کند

ناگهان هوا

غرق عطر و نغمه پرنده می شود

بعد کم کمک

گرم خواندن ادامه کتاب می شود

فصل سوم کاتب را

بس که پر ز قارقار و خش خش است

با کلافگی

تند تند میزند ورق

ناگهان تمامی برگهای کاهی کتاب

کنده می شود !

بعد باد

تا به صفحه های خالی و سفید می رسد

سرد و بی علاقه می شود

ناگریز

خواندن کتاب را تمام می کند

سال تازه تا که عید می رسد

باد باز

در کلاس پارسال ثبت نام میکند

کم کم این خبر میان باغ

پخش می شود!

باد رد شده

مثل اینکه تمام نمره های امتحان او تمام بد شده

احترام گل: صفر

احترام شاپرک : صفر

احترام شاخه های نازک درخت رو به رشد: صفر

احترام برگهای خشک:صفر

انضباط : صفر

با وجود این تمام نمره های باد صفر نیست

زیر کارنامه سیاه او نوشته بود

ورزش و نشاط : بیست

سالهاست باد

دوره میکند کتاب باغ را ولی

باز همچنان

بیسواد مانده است

شاخه های درسخوان بزرگ میشوند

رشد میکنند و میوه میدهند

باغ همچنان باغ مانده است

باد همچنان باد مانده است

دانشگاه و دکتر حق نیا و... همچنان مانده اند

من کان یظن ان لن ینصره الله فی الدنیا و الآخره فلیمدد بسبب الی السماء ثم لیقطع فلینظر هل یذهبن کیده ما یغیظ (لطفا عربی بخونید)                   سوره ۲۲ آیه ۱۵ سوره حج

کسی که گمان می کند خدا در دنیا و آخرت کمکش نمی کند پس با وسایلی به سمت آسمان برود سپس حرکتش را قطع کند تا بیندیشد آیا آنچه که او را بخشم می تواند از بین ببرد؟                       

خبر خبر

سلام من هم بالاخره آمدم خبر جدید دارم نجمه مقصود هم ازدواج کرد مبارک باشد نوبت شما ان شاءالله